تبلیغات
سرای امید... - نه برای تسخیر جهان، که برای زیستن!
جمعه 25 بهمن 1392

نه برای تسخیر جهان، که برای زیستن!

   نوشته شده توسط: کاوه مهدی زاده دوانی    نوع مطلب :هنر ،

هر چه با سرگذشت هنرمندان بزرگ آشناتر می شویم شگفت زده تر می شویم که چه رنج و اندوه بیکرانی بر زندگیشان سایه افکنده است. آنها نه تنها در بوته ی آزمون ها و دشواری های زندگی روزمره گداخته می شوند -که بر آنها به دلیل حساسیت بیشترشان بی رحمانه تر اثر می کند- بلکه محیط پیرامونشان نیز به برهوتی می ماند، زیرا این گونه هنرمندان بیست، سی، پنجاه و گاه حتی صد سال از معاصران خود جلوترند؛ وانگهی هنرمندان بزرگ بیشتر محکومند به تلاش های رنج بار و یاس آلود، آن هم نه برای تسخیر جهان، که برای زیستن!
جان های خسته به ندرت می توانند چنین پیکار بی وقفه ای را ادامه دهند، و برترین نوابغ شاید چیزی جز بیماری و بی نوایی و حتی مرگ زود هنگام نصیبشان نشود. اما بوده اند کسانی مانند موتسارت و شومان و وبر که به رغم همه ی تلخی ها سعادتمند بوده اند زیرا می توانستند سلامت روح و شور آفرینش را تا پایان حفظ کنند -با آنکه کالبدشان از شدت خستگی و حرمان می فرسود، شعله ای در وجودشان زبانه می کشیدکه شراره هایش تا ژرفای تاریکی شب شان نفوذ می کرد.


-پشت جلد کتاب "موسیقی دانان امروز" اثر "رومن رولان"

*این مطلب را صرفا به دلیل علاقه و ارادت قلبی ام به هنر و هنرمندان درج کردم، امیدوارم سوء برداشت نشود که قصدم از نوشتن آن، القای صادق بودنش در مورد خویش است! که هنرمند دریایی بیکران است و این حقیر نومیدانه آرزوی قطره ای از این دریا را در سر می پرورانم...


What causes burning pain in Achilles tendon?
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:38 ق.ظ
Good day I am so thrilled I found your site, I really found you by mistake, while I was looking on Bing for something else, Anyhow I am here
now and would just like to say thanks for a
fantastic post and a all round interesting blog (I also love the theme/design), I don't
have time to read through it all at the moment but I have bookmarked it and also added in your RSS feeds, so when I have time I will be back to read more, Please
do keep up the superb job.
How do you get taller in a day?
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:58 ب.ظ
Hello, just wanted to say, I liked this article.
It was funny. Keep on posting!
Can you stretch to get taller?
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:16 ب.ظ
Heya i'm for the primary time here. I found this board and I
in finding It really useful & it helped me out much.
I hope to give something again and aid others like you aided
me.
yvoneprenger.hatenablog.com
چهارشنبه 3 خرداد 1396 03:10 ب.ظ
Everyone loves it when folks get together and share ideas.
Great blog, continue the good work!
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 11:57 ق.ظ
Hello there, I found your site by way of Google while
searching for a similar matter, your website got here up, it looks good.
I have bookmarked it in my google bookmarks.
Hello there, simply changed into aware of your blog via Google, and located that it
is truly informative. I'm going to watch out for brussels.

I will be grateful if you continue this in future.
A lot of other folks will likely be benefited from your writing.
Cheers!
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 07:46 ق.ظ
all the time i used to read smaller articles or reviews which as well clear their motive, and that is also happening with this piece of writing which I am reading at this time.
manicure
شنبه 2 اردیبهشت 1396 07:31 ق.ظ
I like the valuable information you provide in your articles.
I'll bookmark your weblog and check again here frequently.

I'm quite sure I will learn many new stuff right here!

Good luck for the next!
کالبد
پنجشنبه 29 اسفند 1392 06:39 ب.ظ
چرا اینقدر مهاجمانه؟
پست اولتون از نفرت چیزی گفته نشده آقای مهدی زاده دوانی.تنها موردی که هست اینه که شما طبق حرفتون میتونید جواب ندید...
من قصد ناراحت"تر"کردنتون رو ندارم اصلا..چون معلومه ناراحتید..از پست اولتون معلومه و روال ادامه ی پستهام گویایی کافی رو داره.به هر حال..منم گذارا ازینجا عبور کردم و قصد ازار نداشتم.
بهتره دیگه نظری نذارم.امیدوارم نوروزی هم باشد که روز نو شدن ما باشه.
پاسخ کاوه مهدی زاده دوانی : بهتره قبل از قضاوت در مورد من و رفتارم قدری خودتونو جای من فرض کنید که دیگران بشناسنتون ولی از پشت پرده هر جور دلشون خواست صحبت کنن، مسلما اگه مجبور بودید با اسم خودتون صحبت کنید طور دیگه ای حرف میزدید...
به هر حال ممنون همین که اومدید و نظر دادید خوبه ولی اگه شهامت صحبت کردن هم داشتید بهتر میشد.
پیروز باشید.
کالبد
پنجشنبه 29 اسفند 1392 12:56 ب.ظ
چقدر دیر به دیر جواب میدی..عیدا هم شماها بیمارستانید؟
میدونی آدمها 2 دسته میشند به روایتی،یکی عقل-محور یکی احساس-محور.یعنی محور عمده حرکت بر اساس یکی ازین دو حالت است و البته خالص...
عقل-محورا عقل و استدلال رو مثل پنجره ای جلوی خودشون قرار میدن ومیخواهند باغ عالم رو تماشا کنند..درون کلبه ای به نام جسم و ازپنجره ای مشبک و رنگارنگ با اسم عقل..بعد بهش میگن کار عاقلانه!میفهمی؟شما کاوه یه کاریو میکنی بعدش هرکی مشابه شما انجام داد رو بش میگی کار کاویانه!میبینی؟اصلا جای استدلال نداره!جای پیشرفت نداره!هر کی مثل من(عقل)انجام بده خوبه(عاقل است!)و مابقی دشمن اند...توهمی از ازادی ذهنی و استدلال بهت میده اما درواقع هیچ کاره ای!چون هرکاری میخوای کنی باید درچهارچوب اون عقل باشه!
اما احساس -محور...احساس رو زمانی درک میکردم و عمل میکردم بش..مدتی حس نمیکردم و عمل مکردم..حالا حس نمیکنمش دیگه..اما بذار بهت بگم چطوریه،خودت انگار اهل دلی و میفهمی(امیدوارم البته..)،احساس مداران..و اما احساس مداران...کسانین که فکر میکنن و فلسفه های عقلانی رو دیدند و چشیدند، اما از اون پنجره بسته نگاه نمیکنن..میرن در باغ قدم میزنند..گل میچینند و گاهی هم خار! گاهی در آب فرومیروند و گاهی مرداب!..اما میروند و میبینند و میبویند ومی شنوند...اهمه جا میروند...برخی بهش میگن ریسک،برخی میگن ماجراجویی،برخی میگن تهوربرخی میگن..نادانی...اما این احساسه و احساس بر سنگ نگاره نیست و لمس کردنی نیست اما درک کردنیه.....مرد قایق ران احساس محوره..روز...و ...شب..تنهاست...اما ماهی رو تو تنگ دوست نداره(عقل)دریا رو دوست داره شاید؟(احساس).
درمورد اطمینان حرف نزن..تو که قدمی بیرون از کلبه نذاشتی و نگاهی به جز از ورای شیشه نینداختی ای عاقل!چگونه توانی تعریف کردن فرق خار از گل؟
پاسخ کاوه مهدی زاده دوانی : چرا اصرار داری آدما رو به دو دسته ی عقل گرا و احساس گرا تقسیم کنی و یه خط بزرگ بین اینا بکشی؟! و خیلی شیک منو گذاشتی تو دسته ی اول که خشک و بی انعطافم! و تازه بدتر از تو اونایی هستن که احساس رو متر میکنن! از کجا میدونی من قدمی از کلبه بیرون نذاشتم؟!؟! شاید در نگاه اول این دو دسته جدا باشن ولی آخر کار قراره بفهمیم عقل و احساس به یه جا میرسن.

ضمنا بحث ما یه مشکل اساسی داره که تو منو میشناسی ولی من تو رو نمیشناسم و نمیدونم از چه طریق بهتر میتونم باهات صحبت کنم که منظورمو بفهمی، اگه اولین پست وبلاگ رو خونده باشی متوجه میشی که از این مدل بحث کردن متنفرم...
کالبد
دوشنبه 26 اسفند 1392 12:37 ق.ظ
درود
گاهی...هی.. آدمیزاد خودش رو در اعماق دریایی بی حد و کران،غرق میکنه..نه سهوی،بلکه از روی عمد.بر قایقی ساخته از شک و یقین..اما دل غمگین،میره به دریا ...نه از برای دریا...که فقط رفته باشه.دل سرد و دردمند،خسته از دنیا و هرچی که بهش بشه دل بست..پی چیزی میره که نمیدونه چی هست..اصلا هست؟..مثل کوچ پرستو ها نیست این رحلت...چون گرمای جنوبگانی نیست که اونو دلگرم کنه...
کسایی که لب ساحلند میگن مرد ماهیگیر،به قصد صیدی دندان گیر و ماهی بزرگی رفته به دریا..یکی میگه دیوانه شده..کسی دیگه فریاد میزنه:اهای ماهی گیر،کجا میری؟...خانه و کاشانه ات چه میشود؟..
جالبه این مرد اصلا ماهی گیر نیست..قضاوت مردمه که بهش میگن ماهی گیر،نه هر آنکه سر تراشد قلندری بداند...اینو میدونه ..راستش همین سرتراشیده ها،....اولین انگیزه رفتن به دریا بوده شاید..اولین انگیزه که فکر کنه به دریا.
انتقام نیست...کینه نیست..ادم گریزی نیست...برخی بهش میگن ندای درون..من بهش میگم نوای جان ملول..تو میگی هرچی.مرد قایق سوار، روزی حرفه ای در شهر داشته...اما الان بر موج سواره..
پاره های کلک ها و قایقهای قبلی بر امواج دریا پر میزند...مرد قایق سوار میرود...دلش قرص نیست اما نمی هراسد...قایق من نیمه در اب فرو رفته.پارویی در کار نیست..
تو به کجا میروی آی مرد قایق سوار؟
پاسخ کاوه مهدی زاده دوانی : درود بر شما دوست نشناخته عزیز
توی پزشکی وقتی علل یک پدیده، مثلا یک بیماری رو بررسی میکنن، تعدادی علت پیدا میشه و بقیه ی موارد رو بهشون میگن "ایدیوپاتیک" یعنی بدون علت مشخص، ولی بعد میفهمن که بدون علت نیست، ما علتش رو نفهمیدیم!
اگه برداشتم درست باشه برای دل به دریا زدن هدف مشخص و قاطعی قائل نیستید و مردی که دل به دریا زده رو دلسرد و شکاک به هدف میدونید؛ اگر کسی دلش قرص نباشه به معنی وجود نداشتن هدف نیست، اون شخص "خودش" و "مقصدش" رو نشناخته و برای ورود به هر میدانی شناخت عمیق این دو مورد لازمه! برای دل به دریا زدن هدفی هست که به آدم جرات شنا کردن خلاف جهت امواج رو بده و نگذاره های و هوی دیگران مسیرشو عوض کنه، اگه به آخر کار ایمان داشته باشی پارو لازم نیست، با دست هم میشه شنا کرد و رسید فقط کمی اراده میخواد...
محسن
شنبه 26 بهمن 1392 01:33 ب.ظ
سلام بر کاوه جون خودم
حقیقت محض بود ، و جای تامل داشت ،
البت بنظر من درمورد خود صاحب وبلاگ هم صدق می کنه و ایشون شکسته نفسی می فرمایند :)

اندکی صبر ، سحر نزدیک است
پاسخ کاوه مهدی زاده دوانی : سلام محسن، در حقانیتش شک نیست، ولی حکایت پزشکی خوندن و موسیقی کار کردن من، حکایت از این یکی رانده و در آن یکی مانده شده! ما کجا و اهل هنر کجا...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
Iran Iran(sepidosiah.ir).MP3 - 6.7 MB <bgsound src="http://uplod.ir/gy8ouon0m1fs/Iran_Iran(sepidosiah.ir).MP3" loop="infinite">